از دیرباز دربارۀ ادبیات داستانی کودک و نوجوان سخن گفته شده و کتابهای زیادی در این باره نوشته شده است؛ ولی هنوز هم نمیتوان ادعا کرد که حق مطلب ادا شده است؛ موضوع ادبیات و داستانهای کودکانه، به حدّی گسترده و پیچیده است که بسیاری از مفاهیم آن را نمیتوان در قالب جملات بیان کرد؛ مباحث ادبیات کودک مصداق بارزی برای بیت زیر است: معانی هرگز اندر حرف ناید که بحر بیکران در ظرف ناید این بحث زمانی دشوارتر میشود که تحولات پیچیدۀ جوامع انسانی را نیز به آن اضافه کنیم؛ در چنین شرایطی پیوسته به مقتضیات زمان و برحسب نیاز مخاطب و تغییرات روحی و روانی او باید مطلب نو آورد، تغییرات سریع و گستردۀ تفکرات حاکم بر نسلها سبب شده بسیاری از نویسندگان نتوانند بسیاری از مخاطبان را جذب کنند: فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر پافشاری برخی از پژوهشگران امروزی بر نظریهها و اندیشههای نادرست پیشینیان و بیتوجهی به نظریهها و اندیشههای جدید سبب شده است که نویسندگاه حوزۀ ادبیات کودک بیشتر مخاطبان خود را از دست بدهند. نادیده گرفتن ظرایف نویسندگی در ادبیات کودک، سبب ناتوانی نویسندگان در جذب مخاطب شده و باعث انباشته شدن کتابها در گوشۀ کتاب فروشیها یا کتابخانهها گردیده است. نویسندگان بیآن که علت واقعی بیتوجهی کودکان را به خواندن آثار ادبی بدانند، از بیعلاقهگی کودکان به کتاب و کتابخوانی شکوه میکنند. در این مقاله برخی از کاستیهای موجود در ادبیات کودک معاصر نقد و بررسی شده است.